دست نوشته های من
نوشته های دختری از جنس بلور
خانـ ه ♥ لینـ ک ♥ ایمیـ لـ ♥ پروفایـ لـ ♥ طـراح
من را فقیر خواند... آنکه در راهش کفشهایم پاره شد... غریبه... این درد مشترک منو توست... که گاهی نمیتوانیم در چشم های یک دیگر نگاه کنیم... وقتی خداحافظی میکنیم... چه انرژی عظیمی میخواهد.... کنترل اولین اشک... برای نچکیدن... همه ی کارهایت را بخشیدم ...... جز آن تردید آخر ...... هنگام رفتنت..... که هنوز مرا به برگشتنت امیدوار نگه داشته.... رفتن بهانه نمیخواهد..... همین که بهانه های ماندن تمام شود کافیست... همیشه نباید زد... گاهی باید خورد.... حتی کفش هم اگر تنگ باشد .... زخم میکند.... وای به وقتی که دل تنگ باشد.... سوت پایان را بزنید... سادگیم حریف هرزگی زمانه نمیشود... قبول باختم... هرگز هیچ حسرتی در این دنیا ... این جنین در یک جا جمع نمیشود... که در این سه واژه جمع میشود...
در انتظار هیچ کس نیستم...
اما...
هنوز هم وقتی نویز موبایل....
روی اسپیکر می افتد....
دلم میلرزد شاید تو باشی....
چه فرقی میکند در سیرک یا در خانه...؟
خنده ات که تلخ باشد...
دلت که خون باشد...
تو هم دلقکی...
مرا دید...
و نشناخت...
این بود درد...
یه چیزایی..
یه حسایی...
یه وقتایی...
یه لحظه هایی...
یه آدمایی...
تو زندگی گم میکنیم که هیچوقت پیداشون نمیکنیم...
هیچوقت....
حالم بد نیست..
غم کم میخورم...
کم که نه ...
هرروز کم کم میخورم...
آب مبخواهم سراب میدهند ....
عشق میورزم عذابم میدهند...
خود نمیدانم...
کجا رفتم به خواب...از چه بیدارم نکردی آفتاب...
شما....
گرچه واژه محترمی است....
ولی تو شدن لیاقت میخواهد....
روز مرگم......
در آخرین نفسم فقط یک چیز به او میگویم.......
اونطوری نه ......
این طوری باید رفت........
روزی می رسد که در خیال خود ؛
جـــای خالی ام را حـــس کنی !
در دلـــت با بغض بگویی :
" کــــاش اینجــــا بود " ....
اما مــــن دیگـــر
به خوابــــت هم نمــــی آیـــم ..
ما بهم نمیرسیم.....
اما بهترین غریبه ات می مانم.....
که همیشه تو را دوست خواهد داشت....
کیا بی وفا هستند؟
1- دختران
2- پسران
تنهایی.....
یعنی ببینی......
گوشیت از خودت ساکت تره....
آمدنت را حیران بنگرم.....
یا رفتنت را مات بنامم........
باد آورده را باد میبرد....
قبول......
دلم را که باد نیاورده بود....
خنده هات ......
پیشکش همون که تو رو از من گرفت.......
فقط خواهشا وقتی حالتو گرفت...
برنگرد زار بزن.......
از او گله نکن...
وقتی تو جاخالی دادی....
او مرا گرفت....
تا زمین نخورم......
فریاد را همه میشنوند.....
اگر توانستی سکوت را بفهمی....
هنر کرده ای....
چشمانم را میبندم...
نقابت را بردار....
بگذار صورتت هوایی بخورد....
چشمانم بغض کرده است....
ابریست....
اما نمیبارد.....
میخواهم کمی بروم آن سوی دنیا.......
آنجا که آسمان پنجره بیشتری دارد.....
و خدا هم دیدی بهتر.....
مانند شیشه ......
شکستنم آسان بود......
ولی دیگر .....
به من دست نزن ......
این بار زخمی ات میکنم .....
هرکی دلتو شکست....
صداشو در نیار.....
یه روز دلش میشکنه.....
صداش در میاد.....!
اگر کسی رو ترک میکنی....
لااقل بهش علتشو توضیح بده...
چون اونکه ببینه لایق یک توضیح ساده هم نبود.....
براش دردناک تر از خود ترک شدنشه....
افسوس ....
که همیشه خواستن توانستن نیست...
گاهی خواستن داغیست .....
که تا ابد بر دل می ماند.....
طناب را به گردنم انداختند...
گفتند آخرین آرزویت؟....
گفتم فقط دیدن عشقم....
گفتند خسته است تا صبح برایت طناب بافته.....
قوانین علم را برهم زده ای....
نبودنت وزن دارد....
تهی اما سنگین.....
((حرف ها را))
زندگی تلخ تر از خواب من است...
خسته ام خسته ام از این خواب بلند....
هنگامی دستم را دراز کردم....
که دستی نبود....
هنگامی لب به زمزمه گشودم.....
که مخاطبی نداشتم.....
و هنگامی که تشنه آتش شدم.....
در برابرم دریا بود و دریا و دریا...
جزرو مدهای زیادی آمده اند...
و رفته اند....
موج در موج...
اما نمیدانم چرا.....
هنوز هم بر تن خیس ساحل نام تو را میبینم....
سخت ترین ...
فعلی که برایت به سادگی صرف کردم عمرم بود...
کاش....
شبی.... روزی....جایی....
بر لبان تو تکرار میشد نامم.....
زین پس تنها ادامه میدهم...
در زیر باران...
حتی به درخواست چتر هم جواب نمیدهم...
میخواهم تنهایی ام را به رخ این هوای دونفره بکشم...
باران نیا که من نه چتر دارم و نه یار...
امشب از آن شب هایی است...
که دلم هوای آغوشت را کرده است ....
اما افسوس که جز پاهای بغل کرده ....
مهمان دیگری ندارم...
او دوستم ندارد....
طراح : صـ♥ـدفــ |